تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - نمی‌ترسی؟

شکسپیر   آدم و حوا از بهشت رونده شدن... نمی‌ترسی؟
مکبت      از چی؟
شکسپیر   از خدا.
مکبت      پدرم می‌گفت خدا کبوتره، کبوترا از آدما بیش‌تر می‌ترسن تا آدما از کبوترا. می‌گفت: اینو از بهشتش که یه در داره می‌شه فهمید. منو به خاطر همین از مدرسه‌ای که یه در داشت بیرون کردن. خدا از آدم و حوا می‌ترسید که از بهشت بیرونشون کرد... بعد از این دیگه صفحات خالین،آقای شکسپیر.

(مکبت/ویلیام شکسپیر/بازخوانی محمد چرم‌شیر و فرهاد مهندس‌پور)


یادش به‌خیر. بهمن ۷۹ ، دیدن این نمایش با دوستانی که دیگر خبری ازشان ندارم... بازی زیبای حسن معجونی و داریوش موفق... یادش به‌خیر...
انتشارات نمایش نمایش‌نامه‌ی این اجرا را منتشر کرده است. اگر ندیده‌اید حداقل از لذت خواندن نمایشنامه‌اش بی‌نصیب نمانید. البته من دو،سه سالی هست کتاب را دارم، نمی‌دانم الان هم در بازار هست یا نه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |