
موسیقی مرز ندارد
سعيد شهرام را در خارج از مرزهاي ايران هم خيليها ميشناسند و براي او و هنرش احترام قائلند. فقط يك بار پاي كامپيوتر بنشينيد و Saeed Shahram را در گوگل جستجو كنيد تا بفهميد چه ميگويم. متولد 1340 است در اصفهان. فوقليسانس موسيقي از كالج بوستون امريكا دارد. از سال 64 ساخت موسيقي فيلم را آغاز كرده است و تا كنون براي بيش از 35 فيلم سينمايي در داخل و خارج از ايران موسيقي ساخته. موسيقي زيبايش را در فيلمهايي مثل «آبادانيها» ، «وقتي همه خواب بودند» ،«باغ فردوس، 5 بعد از ظهر» و... شنيدهايم. در امريكا براي كانالK C B S سانفرانسيسكو و فيلم Rodel موسيقي ساخته. از آلبومهاي بسياري كه كار كردهاست مي توان به دو آلبوم Invisible Bordor's و Stand On The Erth اشاره كرد كه اولي يك كار اينسترومنتال است و دومي آلبوميست بر اساس اشعار فروغ فرخزاد كه به زبان انگليسي ترجمه شده و موسيقياش هم تلفيق jazz و Blues با دستگاههاي موسيقي ايرانيست، خوانندهي اين آلبوم هم Kat Tair است. با نوازندگان بزرگي مثل فلويد استنديفر (نوازندهي سازهاي بادي كه سالها همكار ري چارلز بود )، فيل اسپاركز (اكوستيك بيس) ، ليف توكوسا (گيتار ليد) ، ريكي كلي (وايربرافون)، جرج ال دريج (درامز) و ... همكاري داشته و خودش هم نوازندهي چيرهدست پيانوست. آلبومهايش توسط كمپاني هاي معتبر F.I.A.C Music Club و A.I.M Prodoction منتشر و پخش شدهاند. براي ساخت موسيقي سريال آموزشي «امتيازات حرفهاي» هم جايزهي NPR ، جايزهي رسانههاي سراسري ايلات متحده را گرفته است. وقتي ميگويد « همينكه هنوز خيليها ميگويند با فلانكارت خاطره داريم و يا اينكه وقتي بعد 12 سال، سال گذشته به ايران برگشتم و در عرض اين دو سال از پركارترين آهنگسازان فيلم بودهام براي من بهترين جايزه است.» ميتواني دغدغهاش را براي ارائهي موسيقي خوب به اين مردم ببيني. دغدغهي فرهنگ دارد، انسان باسواديست و وقتي من با حسرت از نسل او و با نا اميدي از نسل خودم صحبت ميكنم، مي گويد «اينطور نيست، نسل شما خيلي بيشتر از ما، وقتي به سن و سال شما بوديم، ميداند و ميفهمد.» آشنايي و گفت و گو با او برايم بسيار لذت بخش بود. گرچه در نهايت از من خواست خيلي از حرفهايمان را كه خارج از حيطهي موسيقي بود حذف كنم. گفت و گويم را با سعيد شهرام بخوانيد. (این گفت و گو در ویژه نامه ی جشنواره ی فجر سال ۸۵ هفته نامه ی سینما منتشر شده بود)
سال 85 هم مثل سال 84 از پركارترين آهنگسازان كشورمان بوديد. فيلمهايي كه سال گذشته برايشان موسيقي ساختهايد كدامها هستند؟
فيلمهاي "تك درختها" به كارگرداني آقاي سعيد ابراهيمي فر، "مخمصه" به كارگرداني آقاي محمدعلي سجادي، "جعبهي موسيقي" به كارگرداني آقاي فرزاد موتمن، " آينه" به كارگرداني آقاي سيامك شايقي و "بالاتر از آسمان" به كارگرداني آقاي فريدون حسنپور. "تك درختها" و "مخمصه" در بخش مسابقهي جشنوارهي فجر سال گذشته حاضر بودند.
فضاي موسيقي "تك درختها" چگونه است و ساخت موسيقي چهطور پيش رفت؟
فضاي خاصي را در موسيقي اين فيلم خواهيد شنيد. خود فيلم هم دغدغه و حرف دل بسياري از هنرمندان است، از اين نقطهنظر كار جالبيست. موسيقي هم اگر كمكي به بهتر شدن كار كرده باشد به دليل ساختار فني مناسب و بازي بسيار درخشان سعيد پورصميميست.
موسيقي "مخمصه" در چه فضاييست؟
شايد از كليهي فيلمهاي امسال من، اين فيلم فضاي متفاوتتري داشته باشد. خود من به عنوان بيننده براي اولينبار يك فيلم دزد و پليسي خوش ساخت ايراني را ديدم.
عید که ایران نبودید. ÷س از بازگشت الان مشغول چه کارهایی هستید؟
در حال حاضر مشغول ساخت موسیقی برای سریال "روزگار غریب" به کارگردانی آقای کیانوش عیاری هستم. قسمت هایی از "جعبه ی موسیقی" هم در امریکا ضبط شده بود و بخش های پایانی اش را در ایران انجام می دهم. صحبت ها مقدماتی برای ساخت موسیقی فیلم "ماه قرمز" به کارگردانی آقای ابراهیمی فر هم انجام شده است.
چه عواملي در ساخت موسيقی فيلم خوب موثرند؟
در وهلهي اول خود فيلم. يعني فيلمنامه و خوش ساخت بودن فيلم عوامل بسيار مهمي در ساخت يك موسيقي متن فيلم موفق خواهد بود، همچنين شناخت و تجربيات خود آهنگساز در اين زمينه. هرچه آهنگساز بيشتر فيلم بشناسد و راجع به مراحل گوناگون توليد فيلم آگاهي داشته باشد نتايج بهتري را از كار خودش خواهد گرفت. از طرفي توليد يك فيلم كاريست گروهي و عوامل مختلف را نبايد تفكيك شده ديد. به عبارتي كار يك مونتور و فيلمبردار خوب قطعا روي احساس يك آهنگساز تاثيرات مهمي بهوجود ميآورد. كاري كه در نهايت توليد ميشود، حاصل تجربيات مشترك عوامل توليد يك فيلم است.
برای اينکه همين ارتباط برقرار باشد، شما چه کارهايی می کنيد؟
از ابتدا كه فيلمنامه را ميخوانم خودم را د جريان توليد فيلم قرار ميدهم. به طور متناوب سر صحنه های فيلمبرداري حاضر هستم و همين برای درک بهتر و بيشتر فضای فيلم کمک زيادی به من می کند. در ضمن به طور مستقيم با عوامل اصلي فيلم و فضاهای کاری آنها ارتباط برقرار ميكنم. حتی سعی می کنم در مراحل مونتاژ، صداگذاری و ... هم حضور داشته باشم. البته زمانی هم پيش می آيد که فيلم در مراحل نهايي توليد يعني مونتاژ به من پيشنهاد می شود. در چنين شرايطی محدود می شوم به هر آنچه از فيلم می بينم و برای همين سعی می کنم از پتانسيل های ديگری برای ساختن موسيقی استفاده کنم.
اين که عده ای می گويند زمان استفاده از سازهای زنده به سر آمده يا عدهای ديگر اعتقاد دارند صداهای توليدی توسط دستگاه های مولد صدا فرزندان نامشروعی برای موسيقی اند تا چه حد قابل قبول است؟
ذات اين بحث نادرست است. ساخت موسيقی در وهلهي اول ارتباطی به اين ندارد که شما از چه سازها و يا چه نوع صدايی استفاده می کنيد. مهم تفکری است که پشت اين توليد قرار دارد. به عنوان مثال سنتور فقط يك ساز است ولی اگر آهنگساز توانايی برای آن نت بنويسد و نوازندهی چيره دستی هم آن را بنوازد، آنگاه شاهد اثري دلپذير خواهيم بود. دستگاه های مولد صدا و کامپيوترها و اساسا تكنولوژي ابزار موسيقي هم امکاناتی هستند که اگر در اختيار يک تفکر موسيقيايي درست قرار بگيرند که دانش و توانايی بكارگيري اين ابزار را هم داشته باشد، آنگاه به استفادهي مناسب از اين دستگاهها خواهيم رسيد. افرادي هم كه اين امكانات را پس ميزنند شايد به خاطر عدم آگاهي و تواناييشان است.
ولی در سال های اخير اين دستگاه های کامپيوتری مولد صوت آنقدر کار را برای عدهای ظاهرا آسان کرده اند که می شود اين پديده را به عنوان آفت موسيقی امروز ما معرفی کرد. شما به عنوان يکی از اولين موزيسين هايی که از اين امکانات به درستي و بر پايهي علمي در موسيقی كشورمان استفاده کرديد اين جريان را چگونه می بينيد؟
مثل هر پديدهی ديگری افرادی که واجد شرایط نيستند هم وارد اين جريان می شوند و روند کار را مختل میکنند. سال ها پيش در ابتدای کار هم به اين نتيجه رسيده بوديم و خود من در مصاحبههاي مختلف اعلام ميكردم كه اين دستگاهها نه ما را نوازنده می کند و نه آهنگساز. نت را به جای ما نمی نويسد ولي برای بهتر ساختن موسيقی در اختيار تفکر ما قرار می گيردهيچ دستگاه وابزاری بهخوديخود در هيچ جای دنيا هيچ کس را هنرمند نمی کند
پس مردم عادي كه توانايي علمي تشخيص موسيقي درست و نادرست را ندارند چقدر در اين جريان دخيلاند؟
اصلا نيازی بر اين نيست که يک فرد عادي که فيلم می بيند نُت و هارمونی بداند و موسيقی را به صورت كاملا علمي بشناسد. همانطور که نياز نيست مونتاژ، نور پردازی يا فيلمبرداري بداند. مجموعهی اين عوامل بايد درست حرکت کند تا مخاطب با فيلم ارتباط برقرار كند.
نقش بازار در اين جريان در چه حدی ست؟
يك هنرمند نبايد خودش را در سطح بازار متوقف کند. در عوض بايد به درستي نيازهاي جامعه را بشناسد. اما بحث اصلي اين است كه ما بايد سطح آگاهي مردم عادي را ارتقا دهيم.
چگونه؟
با علم و آگاهی و اجرای کارهای خوب. مردم هر موقع موسيقی خوب بشنوند از آن استقبال می کنند.
منظورتان از موسيقی خوب چه نوع موسيقی ای است؟
موسيقی خوب دارای خصوصيات مشخصیست. اولين خصوصيتاش همان حرف قبلی من يعنی آگاهي و شناخت هنرمند نسبت به نيازهاي جامعه است.
" نيازهاي جامعه" يعنی چه؟
نياز جامعه بحث عمده ایست، يعني متناسب با تغييراتي كه زندگي ما خواهينخواهي در مسير گذر زمان دچار آن است، نيازهاي ما نيز تغيير و تحول پيدا ميكند. مثلا بسياري از پديدههاي صنعتي امروز وارد زندگي روزمرهي ما و در نتيجه وارد عرصهي هنر، شعر و موسيقي نيز شدهاند. چیزی که در زمان سعدی و حافظ كه جزو بزرگترين شعراي ما ميباشند وجود نداشت. برای همین براي مثال شعر سپید جزيي اصلي از ادبيات معاصر ما ميشود. در موسیقی هم موضوع حاکم است. دستگاهها، مقامها و ردیفهای آواز ایرانی در نوع خود روح پرور و بسیار خوشایندند. ولی دیگر نیازهای جامعهی ما آن نوع ریتم، لحن و تن را نمی تواند بپذيرد.
ميتوانيد مثالي بزنيد؟
بله. شاملو، فروغ، نیما و ... از نیازهای جامعه حركت كردند. در موسیقی ما فرهاد بود که برای همیشه ماندگار شد، چون آثار او بيانگر خواستههاي زمان خودش بوده و هست.
عده ای هم اعتقاد دارند نیاز جامعه را می دانند و همین موسیقی مبتذلی که تولید می کنند از نیاز جامعه می آید.
ولي ماندگاري و قواماش نشان ميدهد كه از نيازهاي نيامدهاند.
شما کجای این مسیر هستید؟
بیست و چند سال برای فیلمهاي ايراني و خارجي موسیقی نوشتهام اما شاید خود من هم هنوز اوایل راه هستم .
در مورد فعالیت هایی که در زمینه ی موسیقی تلفیقی داشتید لطفا کمی توضیح بدهید. در واقع قضیه ی تلفیق فضاهای موسیقیایی گوناگون، مخصوصا ایرانی و غیر ایرانی، یکی از خصوصیات اصلی کارهای شماست.
این مساله هم به بحث قبلی و پایه ای ما در مورد نیازهای جامعه برمیگردد. الان ما در عصر تکنولوژی هستیم. در همین لحظه و در كمترين زمان ممكن ميتوانيم از اتفاقاتي كه در جاهای دیگر دنیا در حال افتادن است با خبرشویم. این باعث میشود که ارتباطات بین ملت ها ، قوم ها و فرهنگ های گوناگون بیشتر شود. شاید 15 سال پیش نمی دانستیم مردم جزیره ی ماداگاسکار چگونه زندگی می کنند ولی امروز با یک کلیک می شود به همه چیز در مورد آنها پی ببریم. دلیل اینکه خواننده ای مثل sting در desert rose با یک خواننده ی عرب می خواند چیست؟ حتما در اين ميان نيازي وجود داشته است. وقتی تلفیق درست اتفاق ميگيرد به این قضیه پی می بریم. دیدید که در کل دنیا تا چه حدی از این آهنگ استقبال شد.
این نياز تلفيق از کجا می آید؟
از زندگي كردن افراد مختلف با يكديگر، مهاجرتها و در يك كلام شناخت فرهنگهاي مختلف. بنابراين مسايل و علايق مشترك بين ملتهاي مختلف بيشتر شده است.
برای این تلفیق باید چه چیزهایی بدانید و چگونه این عمل را انجام می دهید؟
برای این کار خود باید به روز باشيم. اگر اطلاعات خودمان را مرتبا به روز نكنيم، چيزي كمتر از دو ماه بعد اطلاعات امروزمان کم ارزش به حساب می آیند. باید رپ گوش دهيم،موسيقي ملل مختلف را گوش كنيم، کلاسیک گوش کنيم جز گوش كنيم ... تا حد امکان از موسیقی تولیدی در هر گوشه ی این دنیا با خبر باشم. حالا اگر این یاد گرفتن و فهمیدن متوقف گردد مانند آبِ راکد می شود. به مرور زمان شاید رنگ و بوی بدی هم پیدا ميکند. اما وقتي كه اين اطلاعات را به روز داشته باشي بدون اینکه خودت بخواهی با آشنایی با موسیقی کشورت و ملت های مختلف وارد جریان تازه ای می شوی. بايد مرتبا مطالعه كنيم تا مثلا بتوانيم در ردیف آوازی ایران گوشه ای را بیابيم که با موسیقی محلی ساير ملل قابلیت تلفیق داشته باشد تا نتیجه ی کار با موفقیت همراه شود.
شما به طور کامل در ایران ساکن نیستید. مدتی اینجایید و مدتی هم امریکا. در این شرایط چطور سطح سلیقهای که گفتید را پیدا میکنید ؟
با مطالعه و گرفتن اطلاعات فراوان. در ضمن وقتي از بيرون به محيطي نگاه ميكني مسائل تازهتري را ميبيني كه شايد وقتي در داخل آن محيط هستي نتواني به آنها دست پيدا كني.
این مسئله کار شما را سختتر نمی کند؟
ارتباط بیشتر همیشه حجم ورودی ها را بیشتر می کند. البته صرف خارج زندگی کردن انسان را نه دانشمند میکند و نه هنرمند. با ارتباط است که انسان بیشتر می فهمد و یاد میگیرد. همين بيشتر فهميدن همهي سختيها را شيرين ميكند.
شما کارهای با کلام بسیار زیبایی با ترانه های آقای صالح علا کار کرده اید. مثل "سگ" ، "بارون" و ... که به واقع به نظر من از بهترین کارهای با کلام موسیقی ماست. چرا این روند را دیگر در کارهای شما شاهد نبودیم؟
ترانه ی خوب سه خصیصه دارد. در کل تاریخ هم همینطور بوده است. مهم تر از همه شعر است که اولین عامل ارتباطی ترانه است. شعر خوب باید مثل همه ی موارد دیگر از نیازهای جامعه حرکت بکند و از امیال ، دردها ، آرزوها، خوبی ها و بدی های جامعه حرف بزند. مسئله ی بعدی آهنگی ست که به حس شعر بخورد و در نهایت یک صدای خوب لازم است. من هر وقت صدا و شعر خوب که مطابق با استانداردهایم پیدا کنم حتما کار با کلام خواهم کرد. متاسفانه در همه جای دنیا مورد سوم تبدیل به اصل اول شده است. یعنی همه چیز حول خواننده می چرخد. مرحوم فرهاد آمده بودند امریکا و در سیاتل میهمان ما بودند، دوستی از ایشان پرسید که آیا خودتان قبول می کنید ترانه ی جمعه نقطهی عطفي در کارهای شما بود و همین عامل باعث شهرت بيشتر شما شد؟ مرحوم فرهاد گفتند هر کس دیگری غیر از من هم اگر این ترانه را می خواند معروف می شد. چون ترانه و ملودی به حد کافی قوی و خوب بودند. البته همهی ما می دانیم که شاید كمتر كسي میتوانست این کار را به این خوبی عرضه كند. ولی مسئله ی مهم در حرف های فرهاد نگرش درست ایشان نسبت به جایگاه خواننده و تاثیر شعر و آهنگ سازی در موفقیت یک اثر است.
در مورد نسل جوان هنرمند امروز ايران چه نظري داريد؟
اميدوارم جوانان اين مملكت با شناخت و آگاهي صحيح از جامعهي خود بتوانند در مسائل فرهنگي، كارهاي ماندگاري از خود بر جاي بگذارند.