تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - نیافتادن هیچ اتفاقی اتفاق نیست ، تا فردا وقت بده فکر کنم

روزهای بی ترانه ای هستند !


خیلی وقت است که جز هوا را نبوسیده ام
جز دیوار را ندیده ام          و سرم را جز زانوهایم کسی تحمل نکرده است

خیلی وقت است که لبهایم طعم خمیازه دارند
و حتی حالا که به تو فکر نمی کنم ذهنم گل نمی دهد
بغضی نیست که از شب ترانه ای بیاویزد
  
  و فکر می کنم همه چیز چقدر ساده می تواند اتفاق نیافتد
حتی شبیه جریان کسل کننده ی رودخانه در دلِ جنگلزار یا شبیه عادت روزانه ی چوپان برای به چرا بردن گوسفندان / هم / نه !
هر اتفاقی می تواند در نیافتادن اتفاقی شکل بگیرد
ولی نیافتادن هیچ اتفاقی اتفاق نیست !!
این عادتی ست که شبیه هیچ عادتی نیست !
و من شبیه افتادن هیچ اتفاقی هستم که حتی دلش برای خودش هم تنگ
                                                                       - نمی شود !


اینجا مطلبی بود که به خاطر پافشاری دوستان مجبور به خود سانسوری شدم و این دلیلی نداشت جز احترام به نظر اونها !


ترانه ای از دوست خوبم افشین مقدم عزیز تقدیم به شما .

(دو جنسی)

 

تا فردا وقت بده فک کنم

مایلم آدمی تازه شم

با عوض کردنِ جنسیت

وارد عالمی تازه شم

 تا فردا وقت بده تکلیفه

خودمو با تو روشن کنم

درصدی از خودم کم بشم

مردی -ُ بدل به زن کنم

حرف زدن ساده نیست ،سیمیه

دور دندون ِ ارتودنسی

وقت بده فک کنه آدمه

نیمه مرد ، نیمه زن ، دوجنسی

بیش از اندازه عاشق شدم

حوصله م از خودم سر میاد

این عمل ساده نیست از فردا

جای ریش خطِ لب در میاد

بررسی کردنِ یک سری

دغدغه های کوچک شده

پخت و پز،تخت خواب ،زایمان

شایدم ترسِ من بی خوده

وقت بده فک کنم که من -ُ

توی ِ چه حجابی می بری

فلسفه ت چادر و مقنعه س

یا فقط مانتو -ُ روسری؟

آغازِ زن شدن از کجاس؟

رشد چن میلی ناخنی؟

رابطه های چند جانبه م

با پسرها رو قطع می کنی؟

تا فردا وقت بده به احمد

 بگم که عروسی می کنم

با مردا فقط دس می دم -ُ

با زنا رو بوسی می کنم

تا فردا وقت بده فک کنم...

 

(برای خوانش بهتر در بعضی جاها بجای کسره از (ه) استفاده شده است.)


اشیا نباید لمس بکنند ، زیرا زنده نیستند. آدم به کارشان می گیرد، سر جایشان می گذارد ، میانشان زندگی می کند : آنها مفیدند ، همین و بس . ولی آنها مرا لمس می کنند و این تحمل نکردنی است. می ترسم با آنها تماس پیدا کنم. انگار جانوران زنده اند.
( ژان پل سارتر / تهوع )


شاد باشید و درست !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |