
نمیدانم چندمین بار و از چندمین نفر بود میشنیدم: "چرا خودتو جدی نمیگیری؟ چرا ترانههاتو جدی نمیگیری؟ من وقتی به سن و سال تو بودم اگه این ارتباطها رو داشتم همهی دنیا رو فتح میکردم. الان سنم از سی گذشته و میبینم تازه اینجام. اما تو هنوز خیلی وقت داری و ارتباط کافی هم داری. کارتم که خوبه. واسهم عجیبه چرا ترانه رو جدی نمیگیری ..."
جوابی ندادم اما شاید باید میگفتم : عزیز، دور و برمان آنقدر پر از آدمهای جدیست که وقتی برای ما نمیماند. آدمهایی که خیلی بیشتر از اندازهشان فکر میکنند مهماند و عوض ما هم جدی هستند. با خودشان خوب حال میکنند و دنیا مال آنهاست. برای من همین که سرم را انداختهام پایین دارم زندگیام را میکنم و حاشیهای ندارم و ادعایی هم ندارم کافیست. هیچوقت هم حاضر نبودم و نخواهم بود به هر قیمتی کار کنم. ترانه هم فقط بخشی از چیزهاییست که در زندگی برایم مهم است وگرنه از ترانه هم مهمتر کم نداریم! حتی بعضی وقتها به سرم میزند این نوشتهی "شعرها و ترانههای ..." را کلا حذف کنم. از عسد به اینور هم که خدا را شکر فقط یک عدد ترانه گفتهام!!