تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - خوب نیستم، احمق ام

دست من باشد می خواهم كمي بيش تر فكر كنم يا اصلا فكر نكنم. دست من باشد مي خواهم از اين به بعد يا فقط دنيا شكلی باشد كه دوست دارم يا اصلن نباشد. دست من باشد می خواهم حقيقت ها را نبينم و مثل همه ی لحظاتی كه گذشته اند همانطوري زندگي كنم كه دلم مي خواسته و همان طوري تصور كنم كه دوست داشتم باشد... دست من باشد مي خواهم همه چيز آبي باشد و همه ي بدی ها خوبی. دست من باشد مي خواهم فكر كنم همه راست مي گويند و همه با انصاف اند و همه تو را به خاطر خودت می خواهند نه منفعتی که برای شان داری و نه فقط مواقعی که به دردشان می خوری. دست من باشد می خواهم فکر کنم همه به هم احترام می گذارند و این احترام گذاشتن چه قدر مساله ی مهمی ست... ولی نیست. بعضی وقت ها که از بازی خسته می شوی و می آیی مثل یک تماشاگر روی سکو می نشینی و می بینی که اتفاقات طوری نبوده اند که فکر می کردی یا دوست داشتی... بعضی وقت ها که دیگر نمی توانی مثل همیشه هر کاری برای هرکسی که دور و برت است انجام بدهی که اکثرا هم داوطلبانه بوده است و بعد می گویی آخر برای چه؟ چه کسی می فهمد و چه کسی قدرش را می داند؟ ... اصلا این ها مهم نیست، بعضی وقت ها که پیش می آید از این نگران باشی که نکند همه ی این روزها انسان ها فکر می کرده اند که خیلی زرنگ اند و خیلی می فهمند و همه ی کارهایی که کرده ای به حساب حماقت و نادانی ات و زرنگی خودشان بگذارند... بعضی وقت ها که می بینی واقعا آسمان آبی نیست... بعضی وقت ها... بعضی وقت ها... خسته می شوی! حالم خوب است. فقط خسته ام. به تان قول می دهم از فردا صبح میثمی شوم که همان قدر احمق. قول می دهم هر کاری برای هر کسی که از دستم بر بیاید انجام بدهم و اصلن هم فکر نکنم خیلی کار بزرگی کرده ام. باور کنید از ته قلبم می گویم. قول می دهم از فردا همه ی خوب بودن ها وظیفه ام باشد. اما الان از این که همه می گویند میثم چه قدر پسر خوبی ست و میثم چه قدر گل است اما واقعن نیستم و فکر می کنم بیش تر از خوب بودن یک احمقم کمی خسته ام. فقط همین.

این جا نوارِ شعرِ مرا سگ نمی خرد
دندانِ این شغال کسی را نمی درد
بی خود میانِ آیِنه ها منفجر شدم
شرطِ جناقِ سینه ی ما را که می برد؟

(اندیشه فولادوند)

پی نوشت: من هم خاموش می کنم رفیق. تو هم مثل من خسته ای رفیق. دنیای گهی ست رفیق!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی