تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - شاید...

وقتي داشتم مي‌رسيدم

وَسطايِ جاده بودي

دهنِت، كَف زده بود و 

رو زمين افتاده بودي

 

تختم اَز پايه تكون خورد

يِهويي، عينكم افتاد

اولين ضربه رو خوردم

تو رو ديدم، فَكم افتاد

 

طرفاي قلّه بوديم

خودتو جهاني كردي

منو هل دادي تو دره

شوخي شهرستاني كردي

 

كوهنوردي پنجه مي‌خواد

تو خودت نداشتي اما

تو رُو كولِت كرده‌ بودم

پرچمو كوبوندي تن‌ها

 

حَرفايِ تازَمو بايد

بنويسَن تويِ تورات

بي‌صلاحيتِ، دستت

بي‌اهميتِ، پاهات

 

زخمامو باخنده بستم

رويِ ويلچِرم، نشستم

منو 4 چشمي نيگا كُن

من، عملكردِ تو هستم

 

ما با هم نمي‌رفيقيم

بسكه تو جووني، شايد

هنوزم فقط مي‌گي ما

گُلِ گاوزبوني ... شايد

(محمود طلوعی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |