تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - انتری که لوطی اش مرده بود

  < ...کوبیدن میخ طویله ی زنجیرش به زمین برای او عادی شده بود. همیشه دیده بود وقتی که لوطی آن را تو زمین فرو می کرد او دیگر همان جا اسیر می شد و همان جا وصله ی زمین می شد. عادت و ترس او را سر جایش میخ کوب می کرد. گاه احساس می کرد که میخ طویله اش شل است و تو خاک لق لق می زند. اما کوششی برای رهایی خودش نمی کرد. اما حالا یک جور دیگر بود. حالا می خواست هرطوری شده آن را بکند...>

(انتری که لوطی اش مرده بود / صادق چوبک)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |