تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - برای عکس ممنوعه ی تو

"یک عاشقانه ی آرام" که دیشب به سفارش دوست آهنگ سازی برای اجرا نوشتم، خیلی هم دوستش دارم!

از کدوم وسوسه ی مهتابی
رویِ این حاشیه راه افتادم
اهل ِ عاشقی نبودم اما
تو رو دیدمو به تو دل دادم

بوی ِ نیلوفر و مه رو پوستم
شاخه های ِ نسترن تو دستم
توی چشمام هوس ِ فلک شدن
عکس ِ ممنوعه ی زن تو دستم

تو رو پیدا کردمو بعد از اون
زندگی م این همه آبی تر شد
سهم ِ من سیب شد و گندم زار
با تو حتی شعرهام به تر شد

دست هام این همه کوچیک بودن
با تو آسمونو هم فهمیدم
با تو عاشق شدم و عاشق تر
با تو حتی تو غمام خندیدم

تو همین ثانیه ی دلتنگی
عکس ِ چشمات توی ِ ماه افتاده
ماه ِ سر برهنه هم انگاری
تو رو دیده وُ بهت دل داده

(میثم یوسفی)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |