
به حسین غیاثی و مثنوی روزهایش !
( کابوس سوم. از زبان شاعری که از بی ستاره مُردن می ترسید. از یکباره و درست نمُردن هم ! )
پَر نمی گیرد از من این کابوس
خواب هایِ رمیده وُ منحوس
باز امشب سقوط خواهد کرد
توی این خواب ها ، ایکاروس
فندکت را غلاف کن بانو !
دود می سوزد از تنم ، افسوس
من جهنم ترین زمین ِ خدام
از new world ـِ چشم ِ تو تا طوس
تب نمی گیرد از شکنجه ی من
منجمد خواب هایِ دقیانوس
خشک تر می شود کویر ِ تنم
از هم آغوشی ِ هر اقیانوس
دوست دارم به تو بگویم که
لحظه ای که تو می نویسی دوســــ ـتم داری و به فکر ِ منی
کمی احساس می کنم که.........................
ببوس !
این همه از دحام ِ وحشت را
این همه وهم و ترس و حسرت را
باز آرام کن در آغوشت
شاعری را که کشته عادت را
آمده تا کنار تو باشد
هی ببوسد هوای ِ چشمت را
باز آواز کن ، دوباره ، هنوز
رج به رج ، واژه واژه لُکنت را
لغو کن با حضور ِ چشمانت
فاصله های ِ سرد و مفرط را
بی تو اما ترانه کابوس است
لحظه هایم شبیه ِ افسوس است
بی تو انگار منجمد شده ام
I (آی) بودم که شکلِ Z (زد) شده ام
قهوه ی چشمهای تو تر بود
تا که فنجان ِ من کبوتر بود
من کنار ِ تو استوا بودم
توی چشمانِ تو خدا بودم
بی تو اما خدای من مرده ست
بی تو کابوس هم ترک خورده ست
بی تو انگار شعر نیرنگ است
بی تو حتی ستاره هم سنگ است
بی تو من بی ستاره می میرم
زاده می شم ، دوباره می میرم ..........
می گویند ایکاروس بالهایی ساخته بود تا پرواز کنه و به خورشید برسه. اما نزدیکیهای خورشید بالهاش سوختند و سقوط کرد. حالا هر شب توی خواب های من هم بالهای ایکاروس می سوزند ، هم خودش و هم خورشید...
یادمه یه جایی توی فیلم "بی خوابی" می گفت "کشتن آدمو عوض می کنه "
اما خیلی وقته نه من عوض شدم. نه این خواب هایی که هر شب کارشان کشتن من هست. نه....
من به مرگ فکر نمی کنم. جز توی شعر هام ! امیدوارم مرگ هم فعلا فکرش جای دیگه ای مشغول باشه. چون هنوز خیلی کار دارم توی این دنیا ! . گرچه دکتر شریعتی ( چقدر خوب وقتی کم میارم به دادم می رسی دکتر ! ) گفته بود :
مرگ هر لحظه در کمین است....من با مرگ زندگی کرده ام .... آنچه نگرانم کرده است ، نا تمام مردن نیست. مردن اگر خوب انجام شود دیگران کار را تمام خواهند کرد. و شاید بهتر. اما ترسم از نفله شدن است....
و بار گفته بود : خدایا ! چگونه زندگی کردن را به من بیاموز. چگونه مردن را خود خواهم آموخت !
۲ - اینروزها موزیک ایرانی فقط با اینها حال می کنم : چند تا ترک از آهنگهایی که داریوش خونده ، مثل سقوط ، پرنده ی مهاجر ، بوی خوب گندم ، رازقی و... / آلبوم رومی که شعرهای مولاناست با نهیه کنندگی داریوش . / فرهاد مهراد که همیشه فرهاده ! / و همه ی آلبوم هایی که خود شهیار قنبری خونده. واقعا کارهایی که خودش می خونه یه چیز دیگه ن . در شب بی نئون ، کنار رهبران ، رو به هر موعظه ، در قصر واتیکان.... بغلم کن !