
هنوز توی این کشور باتوم و زور حرف اول را می زند. چقدر دلخوش بودیم. چقدر خوش بین بودیم و هستیم. هنوز اتفاقاتی میافتد که فقط بوی تحجر و بدویت می دهد. سرمان را مثل کبک توی برف کرده ایم و به روزمره ها دلخوشیم. نمی خواهم شعار بدهم اما سر من هم که هیچ وقت سیاسی نبوده ام درد گرفته است. چند تا از دوستانمان توی دانشگاهشان باتوم خورده اند و سرو دماغشان شکسته چون حق شان را می خواستند. مجوز یکی از گروه های موسیقی که یکی از دوستان نزدیکم عضو آن بود در آستانه ی کنسرت لغو می شود، در حالی که همه ی مجوز ها را داشتند و ارگانی وارد بازی شده و این کار را انجام می دهد که ادعای لغو مجوز نفس کشیدن این دوستان را هم کرده بود و بهشان گفته بود شما از مواد فروش ها خطرناک ترید، در حالی که از این دوست درست تر و سالم تر ندارم و نداشته ام. حالا سپهره ها با راحتی کامل می خوانند و قر می دهند و مردم هوار می کشند و خودشان را برایشان جر می دهند چون "نمی دانند" و "نمی فهمند" و "دانایی" خطر بزرگی ست. هیچ کاری هم نمی توانیم بکنیم و حتی اسمشان را هم نمی توانم بنویسم چون ممکن است مشکلات بیشتری برایشان ایجاد شود.
مرتبط :
۱ - عکس های مربوط به دانشگاه علامه
۲ - خبرهای مربوطه را از اینجا پیگیری کنید.
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جويندگان شادی
در مجری آتشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شب کلاه درد
با جا پايي ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.
در برابر تندر مي ایستند
خانه را روشن مي کنند،
و مي ميرند.
(احمد شاملو)