
دوست داشتم یک دالتون باشم، شاید احمق ترینشان... فقط دوست داشتم!
خونه ی مادربزرگه را می بینید؟ شبکه دو صبح ها پخش می کند! هنوز اگر بتوانم صبح بیدار بشوم یا پای تلوزیون باشم مثل بچگی هایم می نشینم و می بینم! مخمل، هاپوکومار... هی! هی! البته همین روزها فکر کنم تمام می شود!!
ترانه ای ندارم! نه حالش هست و نه خودش!! این روزها فرصت خوبی برای کتاب خواندن و فیلم دیدن است! فعلا فقط همین!
کريس : هضمش يه خورده وقت می بره . چون اين طور نبود که بگی افراد تحت اَمرم بودند و تمام. مثلا، يه بار چند روز پشت سر هم بارون اومد ، يکی شون اومد پيشم و آخرين جوراب خشکش رو داد به من . اون ها رو گذاشت تو جيبم . اين يه چشمه ی کوچيکشه .اما...بر. بچه های من اينطوری بودند. اون ها نمردند؛ اون ها خودشون رو واسه همديگه کشتند . منظورم دقيقا همينه ؛ اگه يکم به فکر خودشون بودند الان همه شون اينجا بودند . به يه نتيجه ای رسيدم - همون طور که غرق شدنشون رو تماشا می کردم . همه چی داشت نابود می شد ، فهميدی ، ولی به نظرم می اومد که يه چيز تازه ای داره ساخته می شه.يه جور مسئوليت . انسان در قبال انسان. می فهمی چی ميگم؟! - اين که نشونش بدی ، دوباره بياريش رو زمين ، مثل يه جور يادبود ، و هر کسی احساس کنه که اين يادبود هنوز اونجا ، پشت سرش ، بر پاست ، و براش تفاوتی داشته باشه . [مکث] بعدش اومدم خونه ، باور کردنی نبود.من - اون مسئله اين جا هيچ معنا ومفهومی نداشت؛ کل قضايا از نظر اين ها يه جور چيز بود - تصادف اتومبيل . واسه کار رفتم پيش پدر و دوباره همون رقابت ناجوان مردانه . احساس ِ - اونی كه گفتی - شرمندگی می كردم. چون هيچ كس اصلا عوض نشده بود . به نظرم اين طور می اومد كه [اون رقابت] داره از جوون ها يه مشت خنگ هالو می سازه . از زنده بودن ، حساب بانکی باز کردن ، ماشين جديد روندن ، فريزرهای جديد ديدن احساس بدی می کردم . منظورم اينه که می شه قِبَلِ جنگ به اين چيزها رسيد ، ولی وقتی داری ماشين رو می رونی بايد بدونی كه اين ماشين از عشقی كه يه انسان می تونه به انسان ديگه داشته باشه به دست اومده ، به همين خاطر بايد سعی كنی بهتر از قبل باشی . وگر نه هرچی داری در واقع مال غارتيه ، خون روش نشسته و خوشم نمی اومد هيچكدوم از اين چيزها رو داشته باشم . و در نظرم تو هم يكی از اون چيزها بودي.
آن : هنوز هم همونطور فكر می كنی ؟
كريس : الان تو رو می خوام ، آنی .
(همه ، پسران من / آرتور ميلر / ترجمه ی حسن ملکی)
بنا بر پیشنهاد سال گذشته ی آرش می خواهم انتخاب های سال ۸۵ ام را بنویسم. امیدوارم شما هم این کار را بکنید!
بهترین فیلم : چهارشنبه سوری
بهترین کارگردان : اصغر فرهادی (چهارشنبه سوری)
بهترین بازیگر مرد : محمدرضا فروتن (وقتی همه خواب بودند) و حمید فرخ نژاد(چهارشنبه سوری)
بهترین بازیگر زن: هدیه تهرانی (چهارشنبه سوری) و گلشیفته فراهانی (میم مثل مادر)
بهترین موسیقی فیلم : سعید شهرام (وقتی همه خواب بودند)
بهترین فیلم جشنواره ی فجر : تهران انار ندارد (مستند) و باز هم سیب داری؟
بدترین فیلم جشنواره : پارک وی (با احترام به اکثر فیلم ها)
بهترین بازیگر مرد جشنواره: ذبيح افشار (باز هم سیب داری؟)
بهترین بازیگر زن جشنواره: پانته آ بهرام (اقلیما)
پدیده ی جشنواره : صابر ابر (مینای شهر خاموش)
بهترین موسیقی فیلم های جشنواره : داریوش تقی پور (مینای شهر خاموش)
بهترین آلبوم موسیقی : کنار ماه دودی (علیرضا تهرانی)
بهترین ترانه : این که زاده ی آسیایی ... ( ترانه سرا،خواننده و آهنگ ساز: محسن نامجو)
بهترین سایت : بالاترین
بهترین وبلاگ : لولیان (البته امیدوارم جدی نگیرد)
بهترین وبلاگ عکس : وبلاگ نیما افشار نادری
نشریه : قطعا هفته نامه ی سینما!! (از شوخی گذشته بعد از شرق فقط گهگاهی روزنامه می خوانم، از مطبوعه های دیگر هم هیچ کدام معتادم نکرد!)
شعار سال : با احترام به همه ی طرفداران انرژی هسته ای، با توجه به سخنان رییس جمهور محبوب بابت افزایش جمعیت : یکی کمه، دوتا غمه، سه تا که شد بازهم کمه به خدا!!
بهترین فیلم خارجی : باد بر مرغزار می وزد (کن لوچ) و آپوکالیپتو (مل گیبسون)
بهترین کارگردان : آلخاندرو گونزالز ایناریتو (بابل)
بدترین فیلم خارجی : غریزه ی اصلی ۲
بهترین بازیگر مرد: شون پن (همه ی مردان شاه) و لئوناردو دی کاپریو (جداافتاده)
بهترین بازیگر زن : هرینت والتر (بابل)
بهترین موسیقی فیلم : گوستاوو سانتائولالا (بابل)
بهترین آلبوم موسیقی خارجی: زمان های امروزی (باب دیلن) و Orphans: Brawlers, Bawlers & Bastards ( تام ویتس)
فعلا همین! اگر چیز خاصی به ذهنم رسید باز می نویسم! می خواستم از بهترین کتاب هایی که امسال خواندم هم انتخاب بکنم که دیدم اصلا امکان پذیر نیست!!