تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - پوچ از مقابله بین ندای انسان و سکوت بی منطق جهان زاده می شود

۱ - فکر می کنم به این که آیا واقعا من خشونت پنهان دارم؟ شاید! همه از آرامشم می گویند، ولی این را کسی نگفته بود. البته اگر بدترین مریضی هم بود می توانست درست بشود! من می توانستم خودم را خوب کنم...

۲ - چند آهنگ از استراوینسکی دارم و دنبال همه ی آهنگ هایش هستم، کسی سراغ دارد؟

۳ - دنبال یک خواننده(یا هم خوان) زن می گردم. ترجیحا با صدای آلتو. توجه کنید که خیلی از بچه های شناخته شده تست داده اند و هنوز مقبول نیافتاده اند!! به خاطر احترام به آن ها اسمشان را نمی نویسم. شما اگر معروف یا غیر معروف با هر گرایش موسیقیایی سراغ دارید معرفی کنید(نقدا ایمیل بزنید.) قول می دهم اگر صدایش اوکی بشود بهترین اتفاق خوانندگی اش خواهد افتاد!! نگران هیچ مساله ای هم نباشید، زمینه ی هم کاری مجاز است و در قالب قوانین ایران.

۴ - از همه ی دوستانی که تازه فهمیدم این جا را می خوانند ممنونم و واقعا خوشحال!


" من سیزیف را در دامنه ی کوه ها رها می کنم! بار سنگین او را پیوسته باز می یابم. اما سیزیف وفاداری متعادلی را تعلیم می دهد که منکر خدایان است و صخره ها را بلند می کند. او هم قضاوت می کند که همه چیز خوب است. این جهانی که از این پس فرمان روایی ندارد، در نظر او نه بی حاصل است و نه بی ارزش. هر حبه ی این سنگ، هر درخشش فلزی این کوه آکنده از شب، تنها برای او دنیایی می سازد. همان تلاش به سوی قله ها کافی است که قلب انسان را آکنده کند. باید سیزیف را خوش بخت شمرد. "
(آلبر کامو)


مهیار کاظم زاده از دوست های نزدیک من هست. نمی خواهم تعریف بکنم چون ترانه اش و فعالیت هایش بهتر حرف می زنند. منتظر آلبوم راستین هستیم تا ترانه ی مهیار را با ملودی فرید زلاند  و صدای راستین بشنویم. یک ترانه ی تازه از مهیار را با هم می خوانیم :

(بُعـد چهـارم)

دوسـت دارم وقتی بزرگ شـدم برم رو قلـه هـا !

بـا امـیــد به اینکـه زندگـی نبــاشـه رویـــا

دوسـت دارم بـزرگ شـدم یه آدم مهـم بـشـم !

یه فیزیکـدان یا یه فیلسـوف یا نویسنـده  و یا ...

 

اولش چی ؟  یه تسلسـل بیـن بیـداری و خـواب

کُشتـی روی عـرشـة کِشتـی  فلـسـفـه رو آب

می بینـم :  بابا مـامـان انگـاری  عـاشـق همـن

دوست دارم منم یه روزی «عزیزم»  بشم خـطاب !

 

وقـتـی یه عـالـمه آرزو  رو قلـبـم  مـاسـیـده

چشم  من خوشـی تـو زندگـی قبلیـش نـدیـده

حـق بدیـن به مـن آخــه لامـصّـب حـق منـه

وقتی وقتی وقتی  که ...  بابا !  به اینجـام رسیده !

 

من پُـر از شـرافـتـم واســه بـه دنیــا اومـدن

مثـل پیـچـیـدگـی فـرمــول تصعـیـد کفـن !

«بُعد چهـارم»  واسـه من یه قرصـه ضـدّ زنـدگی

چندش آور ، حال بهـم زن ،  مثل یه لقمـه لجـن !

 

آخـرش چـی ؟  آخـر شـرافـت  ایـده ئولـوژیک

خودکشی یا چه می دونم یه جوری یه مرگ شیک !

می شنوم : بابا مـامـان دارن جر و بحـث می کنـن

بندازش! بچه نمیخوام ، من میخوام ، فحش رکیک !

 

F مـســاویِ گـرانــش ضـربـدرِ  جِـرم سمـج !

روی دیــوار رحِـم  مـی لـولـه یـه کِـرم سمـج !

بسه !   آرتیسـت بـازیـاتو بـذار یه وقـت دیـگه !

تمومه !    دستـا بالا !     آقـای اسـپِـرم سمـج  !!!!           

 

- مهیار کاظم زاده -

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |