تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - این یه رازه

روی پاهایم می ایستم تف می کنم، با هزار بار آزموده شده ها، هرچه دلم بخواهد می کنم، حتی اگر نظر سویی داشته باشم.من یک ماتریالیسم، یک گرد افشان، یک زحمتکش و یک آنارشیسم کهنه پرستم. من برای مطبوعات قلم نمی زنم، بلکه برای خودم و خودت و ....

( برتولت برشت )

 


یکی از محبوب ترین آهنگ هام این ترک پینک فلویده :

Welcome my son, welcome to the machine
Where have you been? its alright we know where youve been
Youve been in the pipeline, filling in time, provided with toys and
scouting for boys
You bought a guitar to punish your ma
And you didnt like school, and you know youre nobodys fool
So welcome to the machine

Welcome my son, welcome to the machine
What did you dream? its alright we told you what to dream
You dreamed of a big star, he played a mean guitar
He always ate in the steak bar. he loved to drive in his jaguar
So welcome to the machine

Pink Floyd, Track : welcome to the machine


جولی تیمور از کارگردان های محبوبم است و فیلم هایش را دوست دارم.مخصوصا تیتوس و فریدا را. این روزها هم منتظر فیلم جدیدش "Across the Universe " هستم. فکر می کنم این که اینقدر خوب فیلم می سازد به تئاتری بودنش خیلی مرتبط است!!! فریدا را چند شب پیش برای چندمین بار دیدم. آخرین باری هم که تیتوس را می دیدم  نسخه ی دی وی دی اش بود و پشت صحنه و مراحل ساخت فیلم را هم داشت. به این فکر می کردم که اگر آن ها فیلم می سازند در سینمای ما چه اتفاقی می افتد؟ قصه ی فیل و مورچه است!
راستی امشب برنامه ی صد فیلم شبکه سه دوباره "افسانه ی ۱۹۰۰" جوزفِ تورناتوره را پخش کرد. فکر می کنم بهترین فیلم تورناتوره است و البته یکی از محبوب ترین فیلم های من. گرچه به طور عجیبی از طرف منتقدان کوبیده و طرد شد! خدایی اش خیلی از "مالنا" بهتر است. دیالوگ آخر ۱۹۰۰ را خیلی دوست دارم :
"از عقب کشتی تا دماغه ش دنیای منه. به من زندگی کردن توی دنیای بینهایت رو یاد ندادن... خشکی برای من یک کشتی بیش از حد بزرگه، یه زن که بیش از حد زیباست، یه عطر که بیش از حد خوبه ... شاید بتونم از کشتی رندگی پیاده شم اما از این کشتی ... " محشره. فوق العاده س.
یا این :
" اینهمه سال چیکار می کردی؟
- آهنگ می ساختم. حتی زمانی که کسی نمی خندید ... یا از آسمون بمب می افتاد..."
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |