تبليغاتX
که زن نبودی... امّا


توان مقاومتم نبود
توان مقاومتم نیست
باور کن حال و روز من
از حال و روز اهالی غزه هم بدتر است
اگر غاصب تو باشی
اگر رژیم اشغال‌گر، چشم‌های تو باشند
همه‌ی جنبش‌های مقاومت
محکوم به شکستند

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی 

اعتراف می‌خواستند، گفت:

من به اوئیسم معتقدم،
و جز این همه‌چیز را انکار خواهم کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 


اینجا؛ گوشه‌ی دنج این خانه...
نه! نمی‌توانم ننویسم. فکر که می‌کنم، باورم نمی‌شود یک‌سال و خورده ای گذشت و هر بار شهر کوچکم را بی‌واژه ترک کردم. تصویر من و این شهر پر بود از دلتنگی‌های پای کامپیوتر که می‌ریختند توی یابانو... من توی همین کلمات، کنج همین اتاق جنون گرفتم. همین وبلاگ بود که از «تو هنوزم شبا نمی‌خوابی» تا «تو نمی‌خندیدی باد ما را می‌برد» هجرتم داد. از همین آینه بود که هربار خودم را دیدم، ترسیدم. باور کنید هنوز هم شکل نوشته‌هایم نیستم. هنوز هم می‌ترسم از آدم‌هایی که پشت این واژه‌ها، نقابم را نمی‌بینند. از خودم می‌ترسم وقتی می‌نویسم. اما نوشتن را به لال بودن ترجیح می‌دهم. توی همین تشویش‌ها بود که بازنده‌ی خوشحال شدم... می‌بینی؟ هنوز هم نوشته‌هایم پر است از «توی». فرقی نکرده‌ام. همان گهی هستم که بودم. مردد نباش. این خردادیِ نامیزان همانی بود که می‌گفتی... قول داده بودم ننویسم. قسم خورده بودم. اما باید بهانه‌هایی باشد که تردیدها تبدیل به یقین شوند. باید آن‌کسی که مطمئن بود مردِ این حرف‌ها نیستی، مطمئن‌تر شود. هم‌دستت می‌شوم تا ثابت کنم این‌کاره نبودم. باید به نقابم برگردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی 

می‌ترسم لال شده باشم و خودم ندانم؛ می‌ترسم از ننوشتن. از این‌ روزهای بی‌واژه می ترسم. باید غمی برای خودم دست و پا کنم. باید وسط سرخوشی و دوری، دلتنگ شوم، غم بریزد توی رگ‌هایم و یادم بیاید که هنوز نوشتن بلدم. این‌جا را، دوباره همین روزها به پا می‌کنم. به یاد مزدک که چندین و چندین‌بار گفت دوباره وبلاگت را راه بینداز و بنویس، گوش نکردم تا حالا نباشد و نبیند چطور هوس نوشتن افتاده توی خونم، زده به مغز استخوانم. به یاد مزدک، این‌جا را دوباره به پا خواهم کرد، تا برگردد و آزادی را جشن بگیریم. تا ببیند هنوز آدمم. هنوز دلتنگم. سنگ نشده‌ام.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |